درباره تکنیک الکساندر
فردریک ماتیاس الکساندر به سال ۱۸۶۵ در تاسمانین استرلیا در مزرعه ای بزرگ و دور افتاده به دنیا آمد. از همان کودکی تنها بود و همبازئی نداشت و به همین دلیل مجبور بود در سخت ترین شرایط به تنهائی در مورد زندگی اش تصمیم بگیرد. حرفه رویایی اش بازیگری بود و از اینکه اشعار شکسپیر را بلند دکلمه کند ، لذت می برد. الکساندر پس از اینکه حرفه های مختلفی را تجربه کرد ،به خوانندگی روی آورد اما صدایش پس ازمدتی دچار اشکال شد و تنفس برای وی سخت گردید به طوری که پس از مدتی دیگر نمی توانست بخواند. پزشکان متعددی را ملاقات کرد و مشکلش را با متخصصین و استادان آواز در میان گذاشت اما هیچکس نتوانست راه حل مناسبی پیش روی او بگذارد. سرانجام تصمیم گرفت خودش به این معضل پایان دهد.
او متوجه شد که اغلب هنگام دکلمه صدایش می گیرد و به قولی دو رگه می شود. هر روز مقابل آینه قرار می-گرفت و آواز می خواند یا دکلمه می کرد و حالات خود را زیر نظر می گرفت. ابتد ا مورد قابل ملاحظه ای پیدا نکرد اما پس از چندی مسئله عجیبی نظر ش را به خود جلب کرد. او متوجه شد که در هنگام دکلمه سر خود را به طرز غیر ارادی پائین می آورد و بدین ترتیب راه گلویش را می بندد. سعی کرد سر خود را بالا نگه دارد و به آرامی نفس بکشد. الکساندر رابطه دینامیک بین سر و شانه ها را « کنترل اساسی » نام گذاشت و خم شدن سر را بر روی گردن را « عادت بد » نامید. ابتدا فکر کرد که عادت بد مادرزادی است اما آن را در همه اطرافیان مشاهده کرد. او دید که تقریبا همه سر خود را روی گردن آویزان می کنند. به طور طبیعی انقباض گردن به شانه ها ،کتف ها و دیگر نقاط بدن سرایط می کند. بنا بر این تصمیم گرفت صاف بنشیند و بر عضلات بدن خود مسلط و در واقع به عادت بد بی اعتنا باشد. سپس با « ذهن بیدار » بر عضلات بدنش آگاه شد و به چگونگی نگهداری سر روی بدن فکر کرد. به شانه ها، ستون فقرات، عضلات صورت و دهان پرداخت. او ارتباط میان عضله های گردن، شانه و سر را « قانون رفتار » نامید و مشاهده کرد که این قانون در تمام مراحل زندگی از دندان شستن تا چای نوشیدن، دویدن،رفتن، نشستن، حرف زدن، خواندن ، نواختن و...قابل اجرا است. او متوخه شد که تمام اعضای بدن انسان با هم در ارتباط هستند ، از یکدیگر تاثیر می گیرند و بر هم تاثیر می گذارند.
الکساندر به ما می آموزد که چگونه بر بدن خود چیره شویم و به دام « عادت بد » گرفتار نشویم. هر یک از ما تصور می کنیم که یک تن ، صدای مشخصی است که انگشت با یک ضربه آن را روی ساز تولید میکند، اما ما معمولا اصلا به آن فکر نمی کنیم که چگونه در زمانی کمتر از یک ثانیه تمام اعضای بدن ما در خدمت مغز قرار گرفته و فرمان او را اجرا می کنند. بنا بر این اگر مغز ما تنها به آن عضله ای که قرار است یک ضربه به ساز بزند( نوک انگشت)، فرمان صادر کند بقیه عضلات نیازی به حرکت اضافی ندارند و در آرامش باقی خواهند ماند. مسلما اجرای چنین روشی نیاز به یادگیری دارد و با تمرکز و پیگیری قابل اجرا در تمام سطوح زندگی ما خواهد بود.
الکساندر پس از سالها تلاش پیگیرانه به گسترش و ثبت روش(تکنیک) خود پرداخت و از آن در دکلمه و بازیگری استفاده کرد. هوادارانش ابتدا بازیگران و سپس بیمارانی بودند که پزشکان آنها را نزد او می فرستادند. به سال 1927 یک مدرسه در لندن افتتاح کرد و سال 1930دوره سه ساله آموزشی تحت عنوان « تکنیک الکساندر » بنا نهاد. او چهار کتاب به چاپ رساند. اواخر سالهای هفتاد مدرسه ای به نام خودش در آلمان دایر نمود . در سال 1948 سکته کرد اما با تکنیک خود بر بیماریش فایق آمد. در حال حاضر حدود هفتاد مدرسه وجود دارد که در آنها شیوه الکساندر آموزش داده می شود.
معلمی پس از استفاده از تکنیک الکساندر می گوید: قبلا احساس می کردم که دیگر انرژی لازم در انگشتانم ندارم و نمی توانم روی شستی ها ضربه بزنم اما حالا راحت نوارندگی می کنم.
مصطفی آخوندی
برداشت آزاد از
Frei spielen از زوزف اورشلیمی و A.Technik از کلودیا ابر زول
|
+| نوشته شده توسط
مصطفی آخوندی در یکشنبه دهم تیر 1386
|